تبليغاتX
جواهری در قصر
واسه دوباره ما شدن دلو به دريا می زنـــــم اگه جدايی قانونـــــــه بدون که قانون شکـــنم بذار که خاطرات تلخ پاک بشن از خاطر ما بياد قطار عشقمون رد بشه از فاصله هــا
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 5 PM  توسط محمد رضا  | 

الا اي علي ي دائي، تو چه آفتي خدا را/که به قهقرا فکندي، همه عشق تيم ما را// دل اگر خوره شناسي، به رخ همين علي بين/که خوره گي اش کلافه، بکند من و شما را//مرو اي گداي ميدان، ز پي ي گدائي گُل/که گُل بدون زحمت، ندهد کسي گدا را// تو بزرگ وقهرماني، يَل سابقاً جواني/ ز شکوه ابتدايت، مددي کن انتها را// بنشين کنار و بو کن ، گل ِ گل‌محمدي را/به کلام خود قوي کن، دل مهدوي کيا را// برو با علي ي پروين، قدمي بزن صفا کن/ که بزرگمرد ورزش، نکند رها صفا را//

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 8 PM  توسط محمد رضا  |