تبليغاتX
جواهری در قصر

 

 

 

 

به لطف نگاه پر از مهر خود
******************** دل تک تک بانوان را ببرد
که ناگه گیوم یونگ را باز دید
******************** کزان دیدگان آتش و خون چکید
نگفتا سخن هیچ تا باز گشت
******************** بر آئینه دل قهر و کین باز گشت
به درمان بانو برفتا که دید
******************** که چویی همان دیو خوی پلید
همو کز جفا مادرش خاک کرد
******************** همو بانو هن را به غم یار کرد
کنون بانوی منشی ها گشته است
******************** به آزار نیکان کمر بسته است
ولیکن نگفتا سخن تا که بعد
******************** کند جهد تا اختر آید به سعد
بگشتا به دنبال خواهر دگر
******************** که گیرد همی تنگ او را به بر
چو یونسگ را در عبادت بدید
******************** بر آئینه قلب او غم بدید
دو چشمش حدیث بهاران بگشت
******************** که باران پاکی به چشمش نشست
چو خواهر به تنگی در آغوش کرد
******************** نظر بر دو چشمان آهوش کرد
حدیث سفر را بدو گفت باز
******************** که این قصه باشد طویل و دراز
کنون باید از پیش تو من روم
******************** که بر حال بانوی خود بنگرم
ملکه بگشته کنون زار و زرد
******************** روم تا رها سازم او را ز درد
چو یانگوم به پیش ملکه رسید
******************** به لبهای چون خون او بنگرید
ز نبضش همی حس سن را شنید
******************** به ذهنش همی شک بیامد پدید
به شین بی بگفتا تو هم یافتی
******************** که تشخیص دارد کم و کاستی
نباشد یکی حرف یولی و نبض
******************** نخواهم که گردد همی قصه درز
چو شین بی یکی قصه را بر گرفت
******************** به ذهنش دگر آتشی در گرفت
پس از مدتی فکر و اندیشه گفت
******************** که رهکار این پیش استاد جست
چو در پیش استاد این نکته گفت
******************** بدو گفت استاد باشد درست
چو در جمع یانگوم سخن باز کرد
******************** همه حاضران غرق افکار کرد
چو استاد این طرح را کار برد
******************** یولی از حسد فتنه در کار برد
بگفتا چو این حکم از من نبود
******************** نخواهم که سوزن بیارم فرود
همان کس که این طرح را گفته است
******************** همو باید این سوزن آرد به دست
چو یانگوم شنید این سخن فکر کرد
******************** همه ترس و وحشت ز خود دور کرد
به دستش گرفتا یکی تیز تیر
******************** به دستان آن گوهر آورد زیر
چو بر پای او سوزنی کرد تو
******************** همه قصر گفتند احسنت سو !!
بباشد چنین قصه تو گوش کن
******************** دگر غصه ها را فراموش کن
چنین است رسم سرای سپنج
******************** گهی عیش و نوش و گهی درد و رنج
بباید چو یانگوم بگردی دقیق
******************** نکن همت و سعی و کوشش دریغ
چو خواهی که باشی به هر در امیر
******************** نباید به هر بند گردی اسیر
تفکر کن و چاره جویی بکن
******************** ز سستی و خواری تو دوری بکن
جهان عرصه عبرت آموزی است
******************** شکست اولین گام پیروزی است

بباید کنی راست آن قامتت
******************** بباید کنی پاک از غم دلت
چو تو خود کنی فکر خود دون و خوار
******************** طمع از کسی بهر یاری مدار
بکن پاک از هر غم اندیشه ات
******************** ببر از همه بند ها ریشه ات
رها شو چو خورشید در آسمان
******************** بدان سان نظر ساز بر این جهان
که این سازه چون موم در مشت توست
******************** به هر سان کنی فکر آن سان به توست

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 3 PM  توسط محمد رضا  | 

اگه پسرا نبودن کي خونه رو مي کرد باغ وحش؟ اگه پسرا نبودن تو دانشگاه استاد کيو ضايع مي کرد؟ اگه پسرا نبودن دخترا به چي مي خنديدن؟ اگه پسرا نبودن دخترا کيو سر کار مي ذاشتن؟ اگه پسرا نبودن دخترا کيو تيغ مي زدن؟ اگه پسرا نبودن کي تو کلاس مي رفت گچ مي ياورد؟ اگه پسرا نبودن کي اشغالا رو مي ذاشت جلوي در؟ اگه پسرا نبودن دخترا واسه کي عشوه شتري بيان؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 12 PM  توسط محمد رضا  | 

سپاس وستايش دانشگاه آزاد راکه ترکش موجب بي مدرکي است و به کلاس اندرش مزيد بي پولي هر ترمي که آغاز مي شود موجب پرداخت زر است و چون به پايان مي رسد سبب ضرر پس در هر سال دوترم موجود و بر هر ترمي شهريه اي واجب از جيب و جان که بر آيد کز عهده ي خرجش به در آيد
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 9 PM  توسط محمد رضا  |